حتما یادتان هست که در آخرین مناظره ی انتخاباتی که میان آقایان رضایی و احمدی نژاد صورت گرفت،یکی از انتقادات جدی که محسن رضایی به رییس جمهور کنونی داشت،عدم استفاده ی وی از پتانسیل فکری نخبگان در دولت خود و عدم تمایل و گرایش به افکار آنان بود.
آری،این انتقاد انتقادی بسیار صحیح و به جا بود.چرا که دولت جناب محمود احمدی نژاد،نه تنها از نظرات کارشناسی نخبگان هیچ استفاده ای نمی کرد بلکه به سرکوب و همچنین هجمه علیه آنان نیز می پرداخت.
اما آنچه در این میان بیشتر قابل توجه میباشد این است که آیا مردم جامعه ی ما نخبه پذیر هستند؟آیا اینان از نظرات نخبگان جامعه تاثیر میپذیرند؟و یا اینکه آنان نیز مانند رییس جمهور این دوره ی خود علاقه ای به نظرات آنان نداشته و آنان نیز خود را صاحب نظر میدانند؟
نخبگان در هر جامعه ای به دلیل هوش و فراست بالای خود میتوانند چراغ راه جامعه بوده و مسیر جامعه را رو به ترقی هدایت نمایند.البته این امر زمانی به وقوع میپیوندد که جامعه پذیرای تفکرات آنان باشد و سر بر راه آنان بنهد.
نتیجه ی انتخابات این دوره به وضوح نماینگر این مسئله خواهد بود که آیا نخبگان در جامعه ی ما تاثیر گذاری قابل ملاحظه ای بر روی آرا و افکار افراد جامعه دارند یا خیر؟
در این انتخابات مهدی کروبی،کاندیدای طیف اصلاح طلبان عمل گرا توانسته است که بسیاری از این نخبگان را گرد خود بیاورد.نخبگان سیاسی،اجتماعی،دینی و ... .اشخاصی که حتی برخی از آنان در دوره های قبل دعوت به تحریم انتخابات مینمودند و از این حیث جزو اصلاح طلبان تندرو قرار گرفته اند.اشخاصی که حتی با برخی از اصول اساسی که به زیان افراد جامعه بوده سر ناسازگاری داشته اند.
اما آنان امروز به حمایت از یک کاندیدای روحانی برخواسته اند.آنان دانسته اند که التیام اوضاع وخیم جامعه جز با دستهای یک اصلاح طلب عملگرا که در ساخت قدرت نیز نفوذ داشته باشد،تحقق نخواهد یافت.آنان دریافته اند که وعده های این کاندیدا،وعده هایی است که حتی بسیاری از افراد جرات به زبان آوردن آنرا نیز ندارند.آنان دریافته اند که او میخواهد و میتواند چرا که مرد عمل است.
حمایت افرادی همچون عبدالکریم سروش(بزرگترین روشنفکر دینی ایرانی)،عمادالدین باقی(از بزرگترین فعالین حقوق بشری و موسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان)،جمیله کدیور(فعال امور زنان و دارنده ی دکترای علوم سیاسی)،عطاءالله مهاجرانی(دارنده ی دکترای تاریخ،معاون رییس جمهور در دوران هاشمی و وزیر فرهنگ و ارشاد در دوران خاتمی)،غلامحسین کرباسچی(نماینده ی امام در ژاندارمری در دوران جنگ،استاندار اسبق اصفهان و شهردار اسبق تهران)،محمد قوچانی(روزنامه نگار برجسته و سردبیر برخی از روزنامه های اصلاح طلب)،عباس عبدی(پژوهشگر اجتماعی،روزنامه نگار و فعال سیاسی.وی همچنین در سال ۷۳ به دلیل انتقاد از هاشمی رفسنجانی به زندان افتاد)،محمد علی ابطحی(روحانی اصلاح طلب و از چهره های جنبش اصلاح طلبی ایران)،سید کاظم موسوی بجنوردی(رییس حزب ملل اسلامی،بنیانگذار مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و رئیس کتابخانه ملی ایران در دوره ی خاتمی)،احمد زید آبادی(دارنده ی دکترای روابط بین الملل و کارشناس مسائل اسرائیل)،بهروز افخمی(کارگردان و نویسنده ی سینما) و بسیاری دیگر نشان دهنده ی این نکته میباشد که خیل عظیمی از نخبگان ما با توجه به موقعیت حساس کنونی متوجه این نکته گشته اند که مهدی کروبی مناسبترین گزینه برای برون رفت از مشکلات فعلی میباشد.
باید منتظر بود و نظاره کرد که آیا مردم ما توجهی به این نظرات کارشناسانه دارند یا خیر؟
مناظره های انتخاباتی که میان کاندیدای ریاست جمهوری برگزار میگردد،بی شک یکی از تاثیر گذارترین برنامه ها برای جلب یا رد آرای مردمی است،چرا که هر یک از کاندیدا علاوه بر بیان نقاط قوت خود به ذکر نقاط ضعف کاندیدای مقابل نیز میپردازند و با این عمل سعی در جلب آرای افراد به نفع خود و دفع و از بین بردن آرای فرد مقابل میکنند.پس بالطبع هر یک از کاندیدا که در این مناظره ها از هر حیث پیروز بیرون آید شانس خود را برای دستیابی به مسند ریاست جمهوری افزایش خواهد داد.
شب گذشته نیز دومین مناظره ی انتخاباتی میان دو تن از این کاندیدا به نمایش درآمد که بسیار جنجال برانگیز نیز از آب درآمد،آنچنان که حتی درگیریهایی را نیز در پایتخت بوجود آورد.اما قصد آن نیست که به جریان این مناظره پرداخته شود بلکه سعی بر آن است تا پیروز این مناظره شناخته شود.
در این مناظره که محمود احمدی نژاد آغازگر آن بود و میر حسین موسوی ختم کننده آن،هر دو طرف این مناظره دارای نقاط قوت و ضعف فراوان بودند.محمود احمدی نژاد با بیانی بسیار بهتر از موسوی باز هم به همان رفتار پوپولیستی و دروغ پردازیهای خود ادامه داد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و حتی با هجوم لفظی به این و آن سعی داشت که میرحسین را وادار به عقب نشینی نماید. اما طرف مقابل این مذاکره یعنی میر حسین موسوی از یک نعمت اساسی در این میان بی بهره بود و آن طرز بیان بود.آقای موسوی با اینکه پاسخهای مناسبی را در مقابل رقیبش به اجرا میگذاشت اما به دلیل بیان نامناسب خود هرگز نتوانست تاثیر گذاری لازم را بر روی مخاطبان ذاشته باشد.این عدم توانایی حتی تا حدی بود که اندکی پس از اتمام مناظره پیامکهای بسیاری که به این امر اشاره داشت شروع به ارسال گردید.
آنچه در این میان بسیار مهم است آن است که این مناظره به وضوح بیانگر دو نکته اساسی بود.نکته اول آنکه محمود احمدی نژاد هنوز هم بر بی اخلاقی ها و مظلوم نماییهای خود پاشفاری مینماید و قصد آن دارد که به هر نحو ممکن چهار سال آینده را از آن خود کند و نکته ی دوم آنکه میر حسین موسوی نشان داد که حتی توانایی دفاع از خود را به نحو احسن دارا نیست،حال چگونه میخواهد از حقوق مردم کشور خود دفاع کند؟توانایی در بیان یکی از مهمترین مواردی است که یک رییس جمهور باید از آن بهره ببرد تا بتواند با این بیان مناسب اهداف خود را نیز پیش برد.در صداقت و متانت میر حسین شکی نیست اما باید دانست مولفه های بسیار دیگری لازم است تا یک رییس جمهور توانا گردد.
به هر شکل این مناظره فضای بسیار خوبی را برای استفاده مهدی کروبی بوجود آورد.باید دید که آیا کروبی میتواند از این فضا به نفع خود استفاده نماید؟
فیلم سینمایی اخراجیهای ۲ با فروش چند میلیاردی و بی سابقه ی خود توانست رکوردی به یاد ماندنی را در تاریخ سینمای ایران بر جای بگذارد.اما آیا میبایست تنها با نگاهی تعجب آمیز و مبهوت به این واقعه نظر بیفکنیم ؟و آیا بهتر نیست از اینگونه اتفاقات درسهایی را استخراج نماییم؟
باید دانست افراد ساده انگار و سطحی نگر در هنگام مواجهه با وقایع و رویدادهای مختلف از کنار آن به سادگی میگذرند و هیچ تاملی را بر خود متحمل نمیسازند.اما بالعکس افراد نکته سنج و درون نگر،سعی در استخراج معانی از رویدادها را دارند.حال اگر از دسته ی دوم هستیم نباید به سادگی از کنار این رکورد شکنی در سینما گذر کنیم و باید از دلایل موفقیت آن پند بگیریم.
براستی این فیلم بار چه مفهومی را به دوش میکشید که میلیونها نفر را به سالنهای تاریک سینما کشاند و مهمتر اینکه آنان را راضی از سالنهای سینما خارج نمود؟آیا از آنچنان مفهوم صقیل و پرباری برخوردار بود که توانست این رکورد شکنی را به انجام رساند؟متاسفانه پاسخ منفی است.اخراجیهای ۲فیلمی سطحی،ساده انگارانه،سرشار از نقایص محتوایی و تهی از مضامین بکر بود.پس راز موفقیت چیست؟پاسخ را شاید بتوان در سه عامل اصلی خلاصه نمود:صحبت به زبان عامه ی مردم،انگشت نهادن بر روی احساسات و استفاده از اصطلاحات عامه پسند.
اما این نوشتار بر آن نیست تا از موفقیت این فیلم(البته در فروش و جذب مخاطب)و علل آن سخن براند بلکه قصد آن دارد تا درسی از این موفقیت بگیرد.
فروش بالای این فیلم به روشنی نشان داد که افراد جامعه ی ما محتواگرا و معناگرا نبوده و تنها به سبک بیان مطالب و نحوه ی ارائه ی آن توجه دارند.این همان «رگ خوابی» است که مسئولان دولت نهم و در راس آن رئیس جمهور این دولت به آن دست یافته اند.با نگاه به علل موفقیت این فیلم میتوان علل موفقیت آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را تا حدودی استخراج نمود و همچنین به نظاره ی موفقیت او در انتخابات پیش رو نشست.
اینجاست که آن «شکاف فرهنگی» که برخی از روشنفکران جامعه ی ما از آن سخن میرانند به وضوح نمایان میشود.شکاف عمیقی که میان عامه ی مردم و روشنفکران و نخبگان کشور وجود دارد.مردم جامعه ی ما به دنبال کنکاش مسائل و رویدادها و تفکر در محتوای پیامها نیستند بلکه لقمه هایی زود هضم را میطلبند که به راحتی از پس آن بر بیایند.در این روزها نیز بیش از پیش شاهد سوء استفاده از این نقطه ضعف افراد جامعه توسط رادیو و تلویزیون دولتی ایران و همچنین در سخنان مسئولان نظام جمهوری اسلامی هستیم که این مسئولیت قشر روشنفکر و دلسوزان جامعه را بیش از پیش مضاعف مینماید.باشد که از این رویدادها پند گرفته و بر آن به شدت بیندیشند.

سید علی خامنه ای،رهبر جمهوری اسلامی ایران،امروز طی یک سخنرانی در شهر مشهد موضع خود را در قبال سخنان و پیام تبریک باراک حسین اوباما،رییس جمهور ایالات متحده،اعلام داشت.وی با فریبکارانه قلمداد کردن این عمل گفت که ملت ایران احساسی عمل نمیکند و نه فریب میخورد و نه میترسد.وی فریبکاری و اعمال ترس را بر مردم کارساز ندانست و خواستار تغییر اهداف از سوی دولت امریکا شد و این تغییرات را به عنوان تغییرات تاکتیکی تعبیر نمود.
آیت الله خامنه ای با بیان نمودن برخی از خاطرات گذشته میان ایران و امریکا بیان نمود که ملت ایران هرگز نمیتواند خاطرات تلخ گذشته را فراموش کند و خواسته ی اوباما مبنی بر فراموش کردن گذشته ها را نامعقول دانست.
اما آنچه نگارنده را به نگاشتن این سطور واداشت وجود دو نکته ی اساسی در این میان بود:نکته ی نخست اینکه،رهبر جمهوری اسلامی علی رغم پافشاری بر مواضع قبلی خود و تکیه بر شعار مرگ بر امریکا،اما به واقع سیگنالهایی را نیز برای سران امریکا مخابره نمود.از سخنان او چنین بر می آمد که وی خواستار برداشتن اولین گام عملی از سوی امریکاییهاست.وی در مقام این موضع چهار گزینه را پیش روی آنان قرار میدهد:۱ـ برداشتن تحریمها علیه ایران ۲ـ آزاد کردن سرمایه های ایران ۳ـ عدم حمایت همه جانبه و بی قید و شرط از اسرائیل و ۴ـ جلوگیری و ترک دروغ پراکنی و هتاکی علیه ایران.
در واقع وی برای قبول ایجاد رابطه با امریکا،با مطرح نمودن این چهار گزینه خواستار به وقوع پیوستن تغییرات عملی در دولت امریکا شد و برداشتن گام اول را به عهده ی آنان نهاد که در صورتیکه یکی از این چهار گزینه توسط امریکا به انجام برسد درهای رابطه نیز گشوده خواهد شد.
اما با رویکردی منفی بینانه تر نیز میتوان به این چهار گزینه نظر افکند و آن اینکه جمهوری اسلامی و رهبر آن به منظور پایبندی به تابوهای گذشته ی خود،این چهار گزینه را مطرح نموده و از امریکا خواستار اجرای توامان هر چهار گزینه میباشند که این امری ناشدنی است و ایران نیز به آن اذعان داشته و خود نیز خواهان ادامه ی روال گذشته و عدم مذاکره میباشد و در واقع خواهان ایجاد سدی در برابر مذاکره میباشند.
اما نکته ی دوم اینکه،همیشه شاهد بوده ایم که در بسیاری از جریانات که عدم وحدت در میان نیروهای سیاسی به وقوع میپیوست پیام رهبری به عنوان پایان دهنده ی بحثها و کشمکشها ایفای نقش مینمود(مانند مسئله ی سخنان مشایی).اما اینبار رهبری به منظور جلوگیری از وقوع اینگونه مسائل،نظر قاطع خود را بیان داشت تا هیچکس از اصولی که او خواهان آن است تخطی ننماید و در واقع مسیر را برای جریانهای سیاسی به خوبی در این مورد روشن نمود.
حال باید به انتظار اعلام موضع از زمین مقابل بود،چرا که بلند پایه ترین مقام رسمی ایران به سرعت موضع کشور را اعلام نمود و مطمئنا مابقی واکنشها از سوی مقامات ایرانی در حاشیه ی این موضع قرار خواهد گرفت و سران ایالات متحده میبایست تمرکز خود را بر روی این موضع قرار داده و آنرا ملاک قرار دهند.
نخست وزیر دوران جنگ امروز دوباره به صحنه آمده است تا پس از بیست سال بار دیگر نام او بر سر زبانها بیفتد.نخست وزیری که در آن دوران بحرانی توانسته بود کشور را به نحوی نسبتا مطلوب اداره نماید و از بحرانهای اقتصادی آن دوران گذر نماید.
اما به راستی چه شده است که وی پس از گذشت بیست سال باز هم به این فکر افتاده است که عرض اندامی نموده و حضور خود را گوشزد نماید؟آیا باید در اینجا به همان "تئوری توطئه"که خود او وارد ادبیات سیاسی ایران نمود معتقد بود و یا به واقع دستهای پشت پرده ای در کار نیست و اوضاع همین است که مشاهده میشود؟
اما از آنجاییکه سیاست ایران هنوز بر روال«سیاست بازی پوکر» بوده و هنوز قابلیت شطرنجی بودن را دارا نیست بعید به نظر میرسد که پیدا و پنهان قضیه یکسان باشد و باید به دنبال لایه های پنهان رویدادها بود .
به زعم نگارنده حضور میرحسین موسوی در این انتخابات (باید توجه داشت که در اینجا،حضور در عرصه ی انتخابات به معنای همان عرض اندام انتخاباتی و افتادن نام بر سر زبانهاست نه به معنای نهایی شدن کاندیداتوری) را میتوان مشمول دو فرضیه دانست و با توجه به این دو فرضیه حضور وی را توجیه نمود که یکی در سطح گسترده و ملی است و دیگری سطوح و منافع حزبی را در برمیگیرد .این فرضیات فاقد رابطه ی با یکدیگر بوده و حتی وجود یکی از آنها میتواند فرضیه ی دیگر را ابطال نماید .
فرضیه ی نخستین،فرضیه ی ذخیره ی طلایی بودن میر حسین است بدین معنا که میر حسین در حکم یک ذخیره ی طلایی برای نظام وارد میدان شده است تا در صورتی که فضای عمومی جامعه به کاندیداهای دیگر روی خوش نشان نداد وی بتواند به عنوان یک برگ برنده برای مردم رو شود تا شاید با اقبال عمومی مواجه شده و پاسخی در خور توجه را دریافت نماید.
در صورتی که فرضیه ی نخست را بپذیریم فضا را باید یه اینگونه تحلیل نمود که از آنجاییکه مهمترین خواسته در نظام جمهوری اسلامی در شرایط انتخاباتی،کشاندن مردم به پای صندوقهای رای و نشان دادن مقبولیت خود از طریق حضور اقشار محتلف مردم در فرایند رای گیری میباشد،سعی بر آن است که از مناسبترین مهره از این منظر رونمایی گردد که محتمل است این مهره در این دوره از انتخابات شخص میرحسین موسوی باشد.با ورود خاتمی به عرصه ی فعالیت انتخاباتی و اعلام کاندیداتوری وی فضا آنگونه که گمان میرفت دچار تغییر نگشت و مقاصد دچار وهم گشت.گویا قصد بر آن بود که با حضور خاتمی که به تعبیر حجه الاسلام روانبخش با سیاست ناز و کرشمه وارد میدان شد،تحرکی در افکار عمومی ایجاد و فضا را برای رویارویی با انتخابات آماده نمایند و شور و هیجانی را به مردم وارد سازند. اما حال که یکچنین نسخه ای،پاسخ مورد نظر را دریافت ننمود مهره ی دیگری که از قبل نیز بر روی آن فکر شده بود باید آراسته شود.این مهره در شرایط کنونی کسی غیر از مهندس موسوی نخواهد بود که قطعا در این شرایط اقبال و یا عدم اقبال این حرکت نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد.اما به هر حال این بازیگر 67 ساله در شرایط فعلی مناسبترین انتخاب خواهد بود.
فرضیه ی دوم ورود موسوی به عرصه ی گفتمان انتخاباتی را با معیاری درون حزبی مورد سنجش قرار میدهد.ورود خاتمی به عرصه ی انتخابات و پاسخ مثبت وی به حضور در این عرصه عکس العمل های متفاوتی را نمایان نمود که عکس العملهای منفی آن همانطور که از قبل نیز پیش بینی شده بود کمی مشکل آفرین شد.حال این فرضیه با قرار دادن موسوی در طیف اصلاح طلبان(زیرا بر سر اصلاح طلب و یا اصولگرا بودن مهندس موسوی نیز بحثهای فراوانی وجود دارد) بر این باور است که اصلاح طلبان به منظور کاهش فشارهای وارده بر "مرد اصلاحات" خود،سید محمد خاتمی، سعی در ایجاد ضربه گیرهایی نموده اند که یکی از اساسی ترین این ضربه گیرها همین حضور میر حسین در این عرصه است تا درصدی از بار این هجمه ها بر دوش او افتاده و مرکزیت خاتمی در این کوران حملات از بین برود.طبق این فرضیه،میر حسین در حکم ضربه گیری ایفای نقش مینماید و به نوعی خود را در مسیری قرار میدهد که حجم فشارهای وارده بر خاتمی را کاهش دهد تا بلکه راه برای رسیدن به مقصد نهایی هموار گردد.
به هر شکل این دو فرضیه نیز همانند بسیاری از فرضیات دیگر تنها در حد یک فرضیه به سر میبرند و هیچگونه تضمینی برای صدق آن وجود نخواهد داشت اما گذشت زمان مهر تایید بر بسیاری از این فرضیات خواهد زد.نگارنده ی این سطور معتقد است که انتخابات این دوره نیز با اقبال عمومی مواجه نخواهد شد و بسیاری از افراد باز هم به درخواست نقش بستن مهر شرکت در انتخابات در شناسنامه هایشان پاسخ مثبت نخواهند داد.
سید عمادالدین ناجی
در حالیکه کمتر از یک ماه از تصویب لایحه ی جرائم رایانه ای و تشکیل "دادسرای ویژه ی جرائم رایانه ای و اینترنتی در دادستانی تهران"میگذرد،پلیس امنیت اخلاقی دور تازه ای از برخوردها،شناسایی و فیلترینگ سایتهای ممنوعه را آغاز و در این میان افرادی را نیز دستگیر نموده است.
در اینجا دو پرسش را میتوان مطرح کرد.نخست اینکه فیلترینگ با چه هدفی انجام میپذرد که حتی بودجه ای ۵۰ میلیارد ریالی برای آن در نظر گرفته میشود؟ و پرسش دوم اینکه سایتهای ممنوعه از دید فیلترکنندگان چه سایتهایی است؟ در مقابل پرسش دوم حتی سردار روزبهانی ،رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی نیز حاضر به برشمردن مصادیق"مضامین بد و ممنوع"نشد و به صراحت میتوان اعلام کرد که هیچ تعریف روشنی در این زمینه وجود ندارد.روزبهانی تنها اعلام کرده است که ناجا در تلاش است فضای فعالیت افراد متخلف را بیشتر از قبل در تنگنا قرار دهد.حال این افراد متخلف چه کسانی هستند،خدا میداند و همچنین آیا گذاردن نام تنگنا بر فیلتر بیش از ۵ میلیون سایت و وبلاگ منطقی است؟
این نوشتار قصد دارد بیشتر به "چرایی" این قضیه بپردازد که همان رویکرد پرسش نخستین میباشد.
فیلترینگ سایتها در ایران از سال ۱۳۸۱ و با هدف صیانت از فرهنگ ملی و رسانه ای آغاز شد اما در برهه هایی از زمان این عمل به صورت فله ای و با هجمه ای شدیدتر به انجام میرسید.
علل انجام و یا همان هدف از فیلترینگ را شاید بتوان در دو بعد مورد بررسی قرار داد:بعد نخست،بعد اجتماعی است که حکومت ایران پاشنه ی آشیل هدف خود را این بعد اعلام مینماید و میتوان این بعد را هدف آشکار فیلترینگ در ایران دانست.در این بعد اقدام به فیلترینگ سایتها و وبلاگهایی میگردد که مطالب و تصاویر خلاف عفت عمومی را انتشار میدهند و به گونه ای به اشاعه ی فحشا و منکرات میپردازند و همچنین سایتها و وبلاگهایی که مطالب خلاف مبانی دین اسلام (فقط اسلام) را ارائه میدهند.اینگونه سایتها محکوم به فیلتر خواهند بود و حتی همانطور که در خبر نیز آمده بود،اقدام به دستگیری متخلفین نیز خواهد شد.این بعد از فیلترینگ،طرفدارانی نیز در سطح جامعه دارد و خانواده ها و بسیاری از اقشار و افراد به دلیل بافت مذهبی جامعه،موافق با اینچنین اعمال سانسوری میباشند.اما به عقیده ی نگارنده سانسور در زمینه ی سایتهای غیر اخلاقی مسکنی بیش نیست و باید به فکر درمان این درد بود و زمینه های فرهنگی و اجتماعی عدم گرایش به سایتهای غیر اخلاقی را فراهم نمود.در مورد نشر مطالب خلاف دین و مذهب نیز باید گفت توهین به هر فکر،عقیده و دین و مذهبی خلاف انسانیت و آزادی است اما باز هم فیلتر و سانسور را نمیتوان راه حل مناسبی برای این معضل دانست.
و اما بعد دوم قضیه و به بیانی،بعد پنهان آن یعنی بعد سیاسی.این بعد به مراتب برای حکومتها بیش از سایر ابعد مهم و حیاتی است.در این بعد سایتها و وبلاگهایی که مطالب خود به زعم حکومتیان،اتحاد و انسجام ملی را بر هم میزنند و امنیت ملی را به مخاطره می اندازند،محکوم به فیلتر خواهند بود.چه این مطالب کذب باشد و چه حقیقت،محکوم به سانسورند و نباید مطالبی که خوشایند اربابان حکومتی نیست را منتشر نمایند.این خط مشی حکومتهای توتالیتر است و برای زندگی در چنین حکومتهایی باید ناگزیر سر تعظیم در برابر این قوانین فرود آورد!!!
جمهوری اسلامی ایران نیز از این خط مشی تبعیت کرده و هرباره دست به چنین اقداماتی میزند.اکنون نیز که در آستانه ی برگزاری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری هستیم،اعمالی اینچنینی عجیب و بعید نیست زیرا سابقه ی سی ساله ی این حکومت بسیاری از نکات و نقاط تیره و تار را روشن ساخته و یک چنین فضاهایی را برای همگان ملموس ساخته است.تاثیرات مثبت و یا منفی این اقدامات حکومتی را در عملکرد جامعه در انتخابات پیش رو به وضوح خواهیم دید.
این هم از فواید تکنولوژیست دیگر.این دولت الکترونیک واقعا الکترونیک است...
متن خبر به این شرح است:
| تلفني امام رضا (ع) را زيارت كنيد زائران آستان امام هشتم (ع) ميتوانند، با شماره 05112003334 تماس گرفته و پس از عرض سلام به اين امام همام به طور تلفني زائر حرم ايشان شوند. |
![]() |
به گزارش شيعه آنلاين به قنل از فارس، شايد شما هم امروز دلت براي زيارت حرم ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا (ع) همانند كبوترهاي حرمش به پرواز درآمده باشد.
به همت آستان قدس رضوي ارداتمندان به آستان ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام، از اين پس ميتوانند با تماس با روضه منوره از راه دور حرم ايشان را زيارت كنند.
برپايه اين خبر زائران آستان امام هشتم (ع) ميتوانند، با شماره 05112003334 تماس گرفته و پس از عرض سلام به اين امام همام به طور تلفني زائر حرم ايشان شوند.
قابل توجه است كه زائراني كه در خارج از كشور قصد تماس با شماره مذكور را دارند از كد 0098 ـ كد كشور ايران ـ براي شمارهگيري استفاده كنند.
اگر يادتان ماند و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد؛ التماس دعا.
ارسال: چهارشنبه16 بهمن 1387/ 10:52ق.ض |


هر بار که به نزدیکی ایام انتخابات میرسیم با نامهایی مواجه میشویم که یک تحرک روانی درافراد جامعه ایجاد میکند.تحرکی که به منظوری خاص،هدفمند و با برنامه ایجاد میشود و سعی در به دست آوردن پاسخی مطلوب را داراست.
رژیم جمهوری اسلامی ایران هر بار با استفاده از این سیاست نخ نما شده سعی میکند تا میزان قابل توجهی از افراد جامعه را به صحنه کشانده و بر مقبولیت خود پافشاری نماید که البته تا حدودی نیز در این راه موفق بوده است.اما براستی علت این موفقیت در چیست؟ درهوش و فراست گردانندگان این رژیم و یا در عدم آگاهی و انفعال افراد جامعه؟
من گزینه ی دوم را انتخاب میکنم و راه حل را در آگاهی بخشی میدانم.انتخابات در ایران تبدیل به مناسکی گشته که فقط حضور در آن برای مسئولان اهمیتی اساسی را داراست زیرا حضور هر چه بیشتردر انتخابات نشانگر رشد فرایند دموکراسی و کسب مقبولیت بین المللی برای نظام خواهد بود.
مسئله اساسی در این میان این میباشد که ما برای چه رای میدهیم و قصد رسیدن به چه هدفی را داریم؟ملاک انتخاب ما در این میان چیست؟کدام یک از کاندیداها برتر از دیگری است و یا اصلا تمایزی میان آنها وجود دارد؟
انتخاب زمانی معنا میدهد که آزادانه بوده و به آن احترام گذاشته شود اما آیا هنگامی که تعداد بسیار محدودی از افرادی را که از فیلترهای حکومتی بسیار گذشته اند به افراد جامعه معرفی می نمایند و افراد میبایست از میان آنها که سابقه ای خوش از نظر حکومتگران را دارا هستند یکی را انتخاب نمایند آیا در آن زمان هم انتخاب معنا دار خواهد بود؟افرادی که هیچ تمایز ماهیتی با یکدیگر نداشته وتنها نامهایی متفاوت هستند.هر کدام از آنها که انتخاب!!!شوند میبایست مسایل را به نحوی پیش برند تا به همان نتیجه ی دلخواه اداره کنندگان فیلتر منتج گردد و فقط مهره هایی هستند که شاید در انتخاب مسیر رسیدن به راه حل دارای اندکی تفاوت باشند.اما به هر صورت نتیجه به نفع طبقه ی دارای قدرت خواهد بود.پس انتخاب در این صورت نه تنها هیچ معنی و مفهومی ندارد بلکه نوعی فریب خوردن به حساب خواهد آمد.
عدم شرکت در یک چنین انتخاباتی بزرگترین ضربه برای سوء استفاده کنندگان از مردم خواهد بود.