
روز گذشته چهره ی شهر قم دگرگون شده بود.شهری که همیشه به دور از بسیاری مسائل در سکوت به سر میبرد دیروز دیگر نتوانست فریاد را در گلوی خود چال کند.قم نیز فریاد اعتراض سر داد.
تجمع روز گذشته ی قم،بی شک یکی از باشکوه ترین و ستودنی ترین تجمعاتی بود که پس از انتخابات خرداد برگزار شده بود.
هزاران نفر از معترضان به روند موجود،قم را سبز کردند و در مراسم تشییع "دلیرترین فقیه استبداد ستیز دوران" بار دیگر نشان دادند که همیشه و همه جا در صحنه حضور دارند.آنان با وجود اطلاع رسانی بسیار ضعیف رسانه های داخلی و سنگ اندازیهای بسیار،در این مراسم شرکت کردند و معنای حقیقی "مشت محکم" را به مخالفان فهماندند.
خداوندا اجرشان را محفوظ دار.


آیت الله حسینعلی منتظری پس از 87 سال در حالی با زندگی وداع گفت که تا آخرین لحظات زندگانی پرافتخار خود،مردانه در برابر ظلم ایستاده بود و هیچگاه و به هیچ قیمتی حاضر نشد تا در برابر ظالم سر خم کند.
منتظری با عزت و سربلندی از میان مردم رفت تا نامش در تاریخ به عنوان بزرگمردی که در برابر استبداد زمان خویش ایستاد،ثبت گردد.
این مرجع آزاده آنچنان با عزت رخت خود را بربست که حتی دشمنان او هم نتوانستند مرگش را نادیده بگیرند و به ناچار سر تعظیم فرو آوردند.
او همان چیزی بود که از یک فقیه و مرجع انتظار می رود؛حق گو و حق خواه.
"درگذشت این عالم آزاده را به تمامی آزادی خواهان عالم تسلیت می گویم."
منتظری عزیز؛ به راستی "آزادیت مبارک"
هفته بسیج بر تمامی بسیجیان جان بر کف،مبارک،فرخنده و میمون باد


اینجا ایران است.
کشوری که در آزادی بیان و مطبوعات در بین ۱۷۵ کشور جهان در رده ۱۷۲ قرار دارد.
اینجا ایران است.
قربانگاه اهل قلم.
کشوری که در مدت کمتر از پنج ماه 70 روزنامه نگار را از درون خود رهانیده است.
اینجا ایران است.
کشوری که در پنج ماهه ی اخیر "اعتماد ملی"، "کلمه سبز"، "تحلیل روز"، "صدای عدالت" ،"آرمان" ،"خبر" و"همشهری" خود را به محاق توقیف فرستاده است.
اینجا قلم دشمن شماره ی یک است و در دادگاه به پای میز محاکمه کشیده میشود.
اینجا برای اندیشه، با هزاران هزار اغماض ،حبسهای طویل المدت می برند.
و اندیشیدن را جرم تلقی میکنند.
اینجا ایران است.
اینجا دموکراسی را در حضور پای صندوق رای معنی میکنند.
اینجا عدالت حقیقی را در سهمیه و تفکیک می دانند.
در اینجا برای حفظ آنچه "نظام"میخوانندش هر اقدامی را جایز میدانند(هدف وسیله را توجیه میکند)
و اینجا همان جاییست که «گربه های هار به جان شیران افتاده اند»
اینجا
اینجا
اینجا
واقعا که جای عجیبیست.
براستی که
اینجا ایران است.
«تماس فرت»

امروز شیخ اصلاحات با آمدن خود به نمایشگاه مطبوعات شجاعت همیشگی خود را بار دیگر به رخ همگان کشید و یک تنه کندوی مخالفان را آتش زد.
مهدی کروبی که به صورت غیر منتظره پا به محل برگزاری نمایشگاه گذاشته بود،با آنچنان حمایتی از سوی طرفدارانش مواجه گشت که مخالفان چماق به دست خود را وادار به واکنش نمود.مخالفانی که مانند همیشه،نه با منطق و استدلال بلکه با کفش و چماق و آهن به میدان آمدند تا باز هم به همه نشان دهند که تنها منطق مقبول آنان،برخورد فیزیکی و خشونت است.تا ثابت کنند که جز توهین و هجمه و دشنام چیز دیگری در کیسه ندارند و عیان سازند که همان چماق به دستان بی منطقند.
این رهروان راه "منتظر الزیدی" که قلم را دشمن می پندارند و نعلین را دوست،بار دیگر لکه ی ننگینی را به ثبت رساندند تا شاید بهشت برین را از آن خود سازند.اما بدانند که تاریخ هرگز این صحنه ها را به فراموشی نخواهد سپرد.

در هفته های گذشته یکی از مهمترین مباحث مطروحه،مبحث مربوط به پالایش علوم انسانی بود که شاید نقطه ی آغازین آنرا بتوان در به اصطلاح اعترافات سعید حجاریان در چهارمین دادگاه متهمان حوادث اخیر مشاهده نمود.
حجاریان در اعترافات خود با خطر دانستن علوم انسانی بیان می دارد:«خطر آنجاست که نظریات علوم انسانی حاوی حربه های ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی و تاکتیک تبدیل شوند ودر مقابل ایدئولوژی رسمی کشور صف آرایی کنند و آنرا به چالش بکشند.» وی همچنین،حوادث اخیر را حاصل نظریات امثال پارسونز، ماکس وبر و هابرماس بیان می کند.
بدین ترتیب نخستین گام برای آغاز هجمه ها علیه علوم انسانی ، پس از برگزاری این دادگاه برداشته شد و چندی بعد با سخنان رهبر حکومت اسلامی ایران،وارد ابعاد عملی خود گشت.پس از سخنان آیت الله خامنه ای و انتقاد وی از وضعیت موجود علوم انسانی در دانشگاهها،بررسی این امر در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفت تا رفته رفته شاهد انقلابی نوین در این زمینه باشیم که مشخصا تصفیه و پالایش متون درسی و همچنین اساتید این رشته را به دنبال خواهد داشت.پالایشی که نقطه ی هدف را اسلامی نمودن و دور گشتن از نظریات و مفاهیم غربی اعلام داشته است.این نکته را می توان به وضوح در صحبتهای رحیم پور ازغدی ،عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی،(فردی که با پشتوانه ی رادیو و تلویزیون دولتی ایران در تلاش است خود را چهره ای هم پای شریعتی و سروش معرفی نماید) مشاهده نمود.آنجا که وی می گوید: «با هزینه ی نظام ،فارغ التحصیلان سکولار به جامعه تحویل می دهیم .»
آری این موضع گیری ها در مقابل علوم انسانی که حتی از تریبون نماز جمعه توسط امامی کاشانی نیز بدان پرداخته شد و همچنان نیز ادامه دارد ،موج نوینی را در برخورد با این علوم به معرض نمایش گذارده است؛موجی که به دلیل وجود حکومت دینی و احساس استغنا نسبت به علوم انسانی ،تصمیم دارد نور اسلام را با شدت هرچه تمام تر به تمامی ارکان جامعه بتاباند.
اینچنین مواضعی انسان را به یاد لشکرکشی های سپاه اسلام در صدر اسلام می اندازد؛در آن حملات سپاهیان به آتش زدن کتابهای موجود مبادرت می ورزیدند؛با این استدلال که با وجود قرآن، دیگر هیچ نیازی به کتب دیگر وجود ندارد و هر آنچه که برای بشر لازم می باشد در قرآن موجود است و این همان احساس استغنا نسبت به علوم است.
اما آیا براستی با وجود متون دینی و روایات بجای مانده،دیگر نیازی به شناسایی مکاتب و نظریات متعدد سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی و ... وجود ندارد؟ و آیا حتی برای نقد آنها نباید به شناخت آنها مبادرت ورزید؟
آن هم در دنیای کنونی که تقابل اندیشه ها از مهمترین نیازهای بشری برای یارور گشتن اندیشه های نوین است.
امید است که مسئولان این امر با نگرشی روشن بینانه و متعالی به این قضیه نظر افکنند تا مبادا اقدامات عجولانه و بی حساب ،عقب گردی عظیم برای قشر متمایل به علم این مملکت به بار آورد؛و باور داشته باشیم که نامی جز تحجر را نمی توان بر اینگونه افکار نهاد.
«سید عمادالدین ناجی»
وبلاگی که در بند است

به روز شدن وبلاگ در سلول زندان و آنهم از سوی متهمی که از ابتدایی ترین حقوق خود محروم بوده و به اتهام انتشار عقایدش به بند کشیده شده بسی عجیب به نظر میرسد اما از آنجائیکه در این روزها عجایب بسیار دیده ایم،حالی برای شاخ درآوردنمان به جا نمانده است.
به هر روی چهارم شهریور ماه،وب نوشت محمد علی ابطحی،روحانی ۵۰ ساله ی اصلاح طلبان،که بیش از هفتاد روز است که روزگار را در زندان سپری میکند،سیر تازه ای را آغاز کرد و این وبلاگ که در گذشته محل انعکاس نظریات شخصی وی بود به مرکزی برای انعکاس نظریات تحمیلی مبدل شده تا شاید پس از ناکامی سناریوهای مختلفی همچون برگزاری دادگاهها و اعترافات رنگین،این پرده از نمایش مقبول افتد و راهی بگشاید.
جرمت این است که اسرارهویدا کردی

مهدی کروبی،روحانی ۷۲ ساله ی ایران با انتشار نامه ای،که از سر دلسوزی و تعهد نگاشته شده بود آنچنان گرد و خاکی به پا کرد که موج اتهامات تاریک اندیشان را متوجه خود نمود.کروبی با انتشار این نامه نشان داد که همان شیخ شجاعی است که پیش از انتخابات بسیاری را شیفته ی منش و شجاعتش کرده بود.
آری کروبی نشان داد که وعده هایی که پیش از انتخابات داد مانند بسیاری،تنها شعار انتخاباتی نبوده و روشن ساخت که براستی مرد عمل است و لقب اصلاح طلب عمل گرا برازنده ی اوست.
در مهندسی انتخابات انجام گرفته توسط عوامل آن،یکی از پروژه ها،تخریب و مضحکه نمودن و از صحنه به در کردن شیخ اصلاحات با ارائه ی آرای ۳۰۰ هزاری برای او بود اما شیخ با عملکرد پس از انتخابات خود به خوبی نشان داد که از پشتوانه ی مردمی بسیار قویتری برخوردار است و بیدی نیست که با این بادهای ساختگی بلرزد و ریشه بخشکاند.
او ایستاد و ایستاده است تا بر همه عیان سازد آن چیزهایی را که بسیاری در پستوها پنهان کرده بودند و خود را سپر بلا نمود و آنچنان دست به افشاگری زد تا برخی تازه به دوران رسیده از ترس خود بر او بتازند و حتی در مقام قضاوت بنشینند و برای او حبس و حد تعیین نمایند.
امروز بیش از پیش خرسندم که رای خود را به کسی دادم که در این زمانه ی مرد کشی،سینه سپر کرده به جنگ نامردان همت گمارده و پا پس نکشیده است.
جناب آقای کروبی،به گذشته ی تو هیچ کاری ندارم اما امروز به همگان نشان دادی که اصلاحات حقیقی چیست و اصلاح طلب واقعی کیست.

جریانات پس از انتخابات ۲۲ خرداد همگی به نحوی بود که بسیاری را دچار سردرگمی کرده و شاید این سوال بسیاری از افراد باشد که "آخر چه خواهد شد؟"
پاسخ به این سوال را کسی نمی داند و هرکس بنا به دستگاه تحلیل خود به بیان فرضیه ای می پردازد و حدس و گمانهای خود را در قالب فرضیات بیان می نماید.فرضیاتی که چه بسا هیچ یک از آنها به حقیقت نپیوندد.
اما آنچه که در این وجیزه قصد دارم به بیان آن بپردازم پاسخ به سوال "چه خواهد شد؟" با توجه به اتفاقات بوجود آمده در چند روزه ی اخیر می باشد؛اتفاقاتی که در جبهه ی اصولگرایان و حامیان دولت در حال وقوع است و پاشنه ی آشیل آنرا شخص رئیس جمهور تشکیل داده است.ماجرای رحیم مشایی،عزل وزرا،نامه ی رهبر و اتفاقاتی از این قبیل.
با توجه به وقایع این چند روزه آنچه بیش از همه و به صورت عریان قابل مشاهده است این نکته می باشد که جبهه ی اصولگرایی و طیف حامیان دولت با شکاف عمیق در میان خود مواجه گشته و نوعی سردرگرمی در میان آنان پدید آمده است.
اما از آنجائیکه نگارنده،قائل به وجود تئوری توطئه در پشت بسیاری از این قبیل جریانات سیاسی می باشد،استدلال فوق را بر نمی تابد و در پاسخ به "چه خواهد شد؟" دو فرضیه را مطرح می نماید:
بر طبق فرضیه ی نخست اوضاع بر این قرار توصیف می شود که صاحبان قدرت با استفاده از این روش سعی در شلوغ و آشفته کردن جو خبری را داشته و قصد دارند با استفاده از تاکتیک موجی و انتشار موجی از اخبار و اطلاعات کانون توجه را از موضوع اصلی که همان انتخابات و شبهه ی تقلب در آن است دور نموده و به نحوی رسانه ها و اذهان را منحرف سازند تا به قول معروف "آبها از آسیاب بیفتد"
هنگامیکه نشانگاه رسانه ها و افکار عمومی از مبحث و موضوع اصلی دور گردد،فضایی پدید خواهد آمد که در آن بسیاری از اقدامات سهل تر انجام پذیر خواهد بود.بر همین اساس و با توجه اخبار منتشره در چند روز اخیر در خواهیم یافت که در خلال اخبار راجع به کشمکشهای سران قدرت خبرهایی نیز راجع به کشته شدگان حوادث اخیر نیز در حال نشت می باشد که این اخبار تحت الشعاع اخبار ساختگی قرار گرفت و رنگ اصلی خود را از دست داد.این اخبار مربوط به کشته شدگان مطمئنا اگر در زمانی دیگر انتشار می یافت بسیار بحث برانگیزتر دنبال می شد.
اما فرضیه ی دوم با توجه به این رخدادها از این قرار میباشد که حاکمان جمهوری اسلامی به این اجماع رسیده اند که چاره ای جز تن دادن به خواسته ی ملت که همان برکناری رئیس جمهور می باشد را ندارند اما ابراز مستقیم این دیدگاه لطمه ی اساسی به حیثیت آنان وارد خواهد ساخت و صلابت آنان را خدشه دار می سازد.بر همین اساس آنان سعی دارند به نحوی غیر مستقیم خواست مردم و بسیاری از بزرگان حاظر در نظام را عملی نمایند و ادامه ی روند اعتراض را متوقف سازند.
در این حالت آنان هم بر اعتبار حکومت و ولی فقیه افزوده اند و هم چنین وانمود می کنند که این برکناری از قدرت به دلیل تخطی از قانون و سرپیچی از امر ولایت فقیه انجام پذیرفته است نه به دلیل اعتراضات آشوبگران و از این پس نیز هر فرد در هر مقامی از قوانین سرپیچی نماید با این برخورد مواجه خواهد شد.یعنی به عبارتی وجهه ی خود را نیز حفظ میکنند.
باید توجه داشت که اگر فرضیه ی دوم اجرایی گردد امکان ستبر گشتن پایه های حکومت وجود خواهد داشت و بر عمر جمهوری اسلامی خواهد افزود.
البته در این میان سران گروههای مخالف نقش تعیین کننده ای را دارا می باشند چرا که عملکرد آنان می تواند تمامی محاسبات انجام شده را برهم ریزد و فضا را دچار تغییر نماید.
آینده نشان خواهد داد که آیا این فرضیات جامه ی عمل خواهند پوشید یا خیر.
سید عمادالدین ناجی

اگر نگاهی به تقویم بیاندازیم،خواهیم دید که چهاردهم تیر ماه را به عنوان «روز قلم» نامگذاری کرده اند. به یاد جملاتی از شریعتی می افتم :«به کیسه زرش نمیبخشم،به سرانگشت تزویرش نمیسپارم،دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمیگذارم».به یاد آیه ای از قرآن می افتم:«ن و القلم و مایسطرون ـ سوگند به قلم و آنچه نویسند».و به یاد روایتی از پیامبر اسلام در تاریخ طبری که قلم را نخستین مخلوق معرفی میکند.
اما آیا امروز نیز قلم اینچنین ارزشی را در جامعه ی ما داراست؟ آیا این قلم همان قلمی است که قوچانیها و زید آبادیها و حجاریانها و عطریانفرها و ... را روانه ی زندان کرد؟آیا این قلم همان آلت جرمی است که جرمش از به همراه داشتن باتوم و گاز اشک آور و گلوله های آتشین بیشتر است؟آیا این قلم همان قلمی است که به جرم نگاشتن با آن دهها روزنامه توقیف شد؟براستی این همان قلم است؟
پس آیا برای اینچنین شئ مفلوکی هنوز هم حرمتی برجاست که روزی را به نام آن اختصاص داده ایم؟