تبليغاتX
بی وجدان - فیلترینگ،یکی از مشخصه های حکومتهای توتالیتر
                                

در حالیکه کمتر از یک ماه از تصویب لایحه ی جرائم رایانه ای و تشکیل "دادسرای ویژه ی جرائم رایانه ای و اینترنتی در دادستانی تهران"میگذرد،پلیس امنیت اخلاقی دور تازه ای از برخوردها،شناسایی و فیلترینگ سایتهای ممنوعه را آغاز و در این میان افرادی را نیز دستگیر نموده است.

در اینجا دو پرسش را میتوان مطرح کرد.نخست اینکه فیلترینگ با چه هدفی انجام میپذرد که حتی بودجه ای ۵۰ میلیارد ریالی برای آن در نظر گرفته میشود؟ و پرسش دوم اینکه سایتهای ممنوعه از دید فیلترکنندگان چه سایتهایی است؟ در مقابل پرسش دوم حتی سردار روزبهانی ،رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی نیز حاضر به برشمردن مصادیق"مضامین بد و ممنوع"نشد و به صراحت میتوان اعلام کرد که هیچ تعریف روشنی در این زمینه وجود ندارد.روزبهانی تنها اعلام کرده است که ناجا در تلاش است فضای فعالیت افراد متخلف را بیشتر از قبل در تنگنا قرار دهد.حال این افراد متخلف چه کسانی هستند،خدا میداند و همچنین آیا گذاردن نام تنگنا بر فیلتر بیش از ۵ میلیون سایت و وبلاگ منطقی است؟

این نوشتار قصد دارد بیشتر به "چرایی" این قضیه بپردازد که همان رویکرد پرسش نخستین میباشد.

فیلترینگ سایتها در ایران از سال ۱۳۸۱ و با هدف صیانت از فرهنگ ملی و رسانه ای آغاز شد اما در برهه هایی از زمان این عمل به صورت فله ای و با هجمه ای شدیدتر به انجام میرسید.

علل انجام و یا همان هدف از فیلترینگ را شاید بتوان در دو بعد مورد بررسی قرار داد:بعد نخست،بعد اجتماعی است که حکومت ایران پاشنه ی آشیل هدف خود را این بعد اعلام مینماید و میتوان این بعد را هدف آشکار فیلترینگ در ایران دانست.در این بعد اقدام به فیلترینگ سایتها و وبلاگهایی میگردد که مطالب و تصاویر خلاف عفت عمومی را انتشار میدهند و به گونه ای به اشاعه ی فحشا و منکرات میپردازند و همچنین سایتها و وبلاگهایی که مطالب خلاف مبانی دین اسلام (فقط اسلام) را ارائه میدهند.اینگونه سایتها محکوم به فیلتر خواهند بود و حتی همانطور که در خبر نیز آمده بود،اقدام به دستگیری متخلفین نیز خواهد شد.این بعد از فیلترینگ،طرفدارانی نیز در سطح جامعه دارد و خانواده ها و بسیاری از اقشار و افراد به دلیل بافت مذهبی جامعه،موافق با اینچنین اعمال سانسوری میباشند.اما به عقیده ی نگارنده سانسور در زمینه ی سایتهای غیر اخلاقی  مسکنی بیش نیست و باید به فکر درمان این درد بود و زمینه های فرهنگی و اجتماعی عدم گرایش به سایتهای غیر اخلاقی را فراهم نمود.در مورد نشر مطالب خلاف دین و مذهب نیز باید گفت توهین به هر فکر،عقیده و دین و مذهبی خلاف انسانیت و آزادی است اما باز هم فیلتر و سانسور را نمیتوان راه حل مناسبی برای این معضل دانست.

و اما بعد دوم قضیه و به بیانی،بعد پنهان آن یعنی بعد سیاسی.این بعد به مراتب برای حکومتها بیش از سایر ابعد مهم و حیاتی است.در این بعد سایتها و وبلاگهایی که مطالب خود به زعم حکومتیان،اتحاد و انسجام ملی را بر هم میزنند و امنیت ملی را به مخاطره می اندازند،محکوم به فیلتر خواهند بود.چه این مطالب کذب باشد و چه حقیقت،محکوم به سانسورند و نباید مطالبی که خوشایند اربابان حکومتی نیست را منتشر نمایند.این خط مشی حکومتهای توتالیتر است و برای زندگی در چنین حکومتهایی باید ناگزیر سر تعظیم در برابر این قوانین فرود آورد!!!

جمهوری اسلامی ایران نیز از این خط مشی تبعیت کرده و هرباره دست به چنین اقداماتی میزند.اکنون نیز که در آستانه ی برگزاری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری هستیم،اعمالی اینچنینی عجیب و بعید نیست زیرا سابقه ی سی ساله ی این حکومت بسیاری از نکات و نقاط تیره و تار را روشن ساخته و یک چنین فضاهایی را برای همگان ملموس ساخته است.تاثیرات مثبت و یا منفی این اقدامات حکومتی را در عملکرد جامعه در انتخابات پیش رو به وضوح خواهیم دید. 

نوشته شده توسط سید عماد الدین ناجی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 |